آخرین به روز رسانی

2 مه 2021

سازمان مطبوع

کانون نویسندگان ایران

جنسیت

مرد

قومیت

فارس

مذهب

شیعه

استان

تهران

شغل

هنرمند

حکم دادگاه

بدون حکم- سوقصد به جان

وضعیت

آزاد شده

مقام تعقیب کننده

وزارت اطلاعات

اتهام

نامعلوم

تاریخ تولد

1319/8/29

محل تولد

تهران

محمدعلی سپانلو آزاد شده

«محمدعلی سپانلو» شاعر، نویسنده، مترجم سر‌شناس ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود که در سن ۷۵ سالگی درگذشت. سپانلو که او را با لقب «شاعر تهران» می‌شناسند، در سال ۲۰۰۳ به خاطر ترجمه آثار نویسندگان و شاعرانی مانند «کامو» و «آپولینر» نشان «شوالیه نخل آکادمیک» را از وزارت فرهنگ فرانسه دریافت کرد.

محمدعلی سپانلو در سال ۱۳۴۲ با انتشار «آه... بیابان» که نخستین مجموعه شعرش بود، خود را به نام شاعری مطرح به جامعه ادبی ایران شناساند. او به تدریج در طی نیم قرن بیش از ۶۰ عنوان کتاب شعر و نقد و پژوهش ادبی منتشر کرده است.

محمد علی سپانلو از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود. او از سال‌های دهه ۱۳۴۰ تا هنگامی که درگذشت، حضور پیوسته اما آرامی در عرصه تلاش برای دستیابی به آزادی بیان و تحقق اساسنامه کانون نویسندگان ایران داشت.

مهم‌ترین درونمایه شعر محمد علی سپانلو، اسطوره شهر تهران است. او در همه اشعارش بیش و کم به تهران اشاره‌هایی دارد، اما در سه مجموعه «خانم زمان»، «هیکل تاریک» و «قایق‌سواری در تهران» است که پایتخت ایران و زادگاه شاعر در حد یک اسطوره مطرح می‌شود. «خانم زمان» در بین این آثار شهرت بیشتری دارد.

علاوه بر سه منظومه‌ای که سپانلو درباره شهر تهران سروده، مجموعه‌ اشعار «خاک، رگبارها، پیاده‌روها، سندباد غایب، هجوم، نبض وطنم را می‌گیرم، ساعت امید، خیابان‌ها، بیابان‌ها، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، ژالیزیانا و تبعید در وطن» هم از آثار سپانلو هستند.

محمدعلی سپانلو در ماجرای «اتوبوس ارمنستان» در دهه هفتاد خورشیدی جزو نویسندگان و روشن‌فکرانی بود که به جانش سوقصد شد و جزو لیست 21 نفره نویسندگان مورد نظر وزارت اطلاعات ایران برای ترور بود.

ماجرای اتوبوس ارمنستان یکی از موارد مطرح در پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای ایران» است. در این عملیات ناموفق که در ۱۶ مرداد ۱۳۷۵ رخ داد، دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران در دولت «اکبر هاشمی رفسنجانی» قصد داشت تا تعداد زیادی از چهره‌های فرهنگی کشور رابه قتل برساند.

اتحادیه نویسندگان ارمنستان از اعضای کانون نویسندگان ایران دعوت کرده بود تا جهت تبادل فرهنگی و برگزاری جلسات شعر و گفت‌وگوی مطبوعاتی، به مدت 3 روز به این کشور سفر کنند. از آن جا که پرواز تهران به ایروان در آن زمان فقط هفته‌ای یک بار برقرار بود و امکان اقامت یک هفته‌ای نیز وجود نداشت، انجام مسافرت با اتوبوس مطرح شد. «غفار حسینی» از اعضای کانون نویسندگان ایران همان زمان به ماجرا مشکوک شد و به صراحت گفته بود «همه‌تان را می‌فرستند ته دره» اما دیگران به حرف او توجهی نکردند.

۲۱ چهره فرهنگی سوار بر اتوبوسی به رانندگی «خسرو براتی» که بعدها مشخص شد مامور وزارت اطلاعات ایران بوده، راهی ارمنستان شدند. به گفته «منصور کوشان» نزدیک صبح مسافران ناگهان متوجه شده‌اند که اتوبوس بر سر یکی از پیچ‌ها توقف کرده و راننده نیست. او را کمی دورتر دیده‌اند که ایستاده است و گفته خوابم برد، ترسیدم و پیاده شدم. دو نفر از آنها تصمیم می‌گیرند نزدیک راننده بنشینند و او را زیر نظر بگیرند.

پس از حدود ۴ متر حرکت، راننده پس از بالا بردن سرعت اتوبوس و حرکت به سمت دره، در را باز کرد و خودش پایین پرید، اما «مسعود توفان» با تیزهوشی فورا فرمان را در دست گرفت و «شهریار مندنی‌پور» نیز ترمز دستی را کشید تا اتوبوس لب پرتگاه متوقف شود.

مسعود توفان که در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۷۸ در روزنامه «آفتاب امروز» شرح ماجرا را نوشته است، گفته که پس از اینکه اتوبوس را متوقف کردند، راننده به اتوبوس بازگشت و ادعا کرد که پیاده شده بود تا زیر اتوبوس سنگ بگذارد. سپس راننده دوباره پشت فرمان می‌نشیند و همان حرکت قبلی را دوباره تکرار می‌کند.

توفان می‌گوید: «بلافاصله پشت فرمان پریدم و آن را چرخاندم. از ترس آنکه پدال گاز زیر پایم باشد جرات فشار دادن آن را نداشتم و بالاخره اتوبوس که یک چرخش به دره افتاده بود، ایستاد.»

به گفته «مسعود بهنود» روزنامه‌نگار که در اتوبوس بود، آنها سپس ایستگاه پلیسی که نزدیک محل وقوع حادثه بود را در جریان قرار دادند و مسافران به آنجا منتقل شدند. در این زمان «مصطفی کاظمی» یکی از بازجویان معروف وزارت اطلاعات وارد ماجرا شد و تمام مسافران را به زندان آستارا منتقل کرد. آنجا نویسندگان پس از تهدید و اجبار به تعهد سکوت، آزاد شدند.

همچنین در اتفاقی دیگر؛ در پاییز سال ۱۳۷۸ از ۱۷ نفر از فعالان سیاسی، روشنفکران و نویسندگان ایرانی دعوت شد تا در ماه فروردین ۱۳۷۹ در کنفرانسی با عنوان «ایران پس از انتخابات عمومی» در شهر برلین آلمان شرکت کنند. در این کنفرانس که بعدها به «کنفرانس برلین» معروف شود، سپانلو به همراه «محمود دولت‌آبادی» و «منیرو روانی‌پور» از ایران حضور داشتند.

نوبت سخنرانی سپانلو که می‌رسد، به علت اعتراض و مخالفت برخی از گروه‌های سیاسی خارج از کشور مانند اعضای «سازمان مجاهدین» برنامه شعر و داستان‌خوانی لغو و تنها به پرسش و پاسخ اکتفا شد.

پس از پخش تلویزیونی صحنه‌هایی از این کنفرانس در سیمای جمهوری اسلامی و جنجال و اعتراض تندروها در داخل کشور، احضاریه‌ای برای سپانلو جهت حضور در دادگاه ارسال شد. سپانلو پس از بازگشت به ایران به دادگاه مراجعه کرد و پس از چندین جلسه دادگاه و پس از 2 ماه، حکم تبرئه او، دولت‌آبادی، روانی‌پور و جمیله کدیور صادر شد.

در سال‌های پس از این اتفاق و تا پایان عمر، محمدعلی سپانلو در ایران با سانسور و ممیزی حکومتی دست به گریبان بود. برخی از کارهایش اجازه انتشار پیدا نمی‌کردند، تا جایی که خود او در مصاحبه‌ای از آزرده‌خاطر بودنش در این رابطه گفته بود و اینکه شاید دیگر ننویسند.

«محمود فلکی» شاعر و داستان‌نویس مقیم آلمان درباره این سانسورها می‌گوید: «سپانلو یکی از افرادی بود که از سانسور رنج برد. بعضی از کارهای او چاپ نشدند، و آن مجموعه‌هایش که چاپ شدند هم با حذف برخی از شعرهایش مجوز گرفتند. این‌ها به‌هرحال دردی‌است که همه نویسندگان دارند و سپانلو هم دچارش بود، اما سپانلو تا آنجایی که من اطلاع دارم تا آخر عمر، فعالیت خودش را ادامه داد. اینطور نبود که اگر اثرش چاپ نمی‌شد ادامه ندهد. به‌خاطر همین بعضی از کتاب‌هایش را در خارج از کشور چاپ کرده بود. این راه خروج و گریزی بود که بعضی از نویسندگان حتی مثل گلشیری و دولت‌آبادی هم پیدا کردند و کارهایی که نمی‌توانستند چاپ کنند را در خارج از کشور منتشر کردند. سپانلو هم همین راه را انتخاب کرد، در عین‌حال که ما می‌دانیم حتما کارهایی از او هست که نوشته و هنوز منتشر نشده است.»

محمدعلی سپانلو چندسالی از بیماری سرطان ریه رنج می‌برد و در نهایت در تاریخ 21 اردیبهشت 1394 و در سن 75 سالگی در بیمارستان سجاد تهران درگذشت. او در قطعه نام‌اوران «بهشت زهرا» در تهران به خاک سرده شده است.

«نام تمام مردگان یحیی است» یکی از شناخته‌شده‌ترین اشعار محمد علی سپانلو است که آن را در زمستان ۱۳۶۶، در زمان جنگ و تحت تاثیر موشک‌باران شهرها سروده است.

«رگبارها، پیاده‌روها، سندباد غایب، هجوم، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، خیابان‌ها، بیابان‌ها، فیروزه‌ در غبار، پاییز در بزرگراه، ژالیزیانا و کاشف از یادرفته‌ها» از دیگر مجموعه شهرهای سپانلو هستند.

محمدعلی سپانلو تجربه بازیگری در سینما را هم داشت و در فیلم‌های «آرامش در حضور دیگران»، «شناسایی» و «رخساره» بازی کرد.

همچنین «آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند»، «مقلدها»، «شهربندان»، «عادل‌ها»، «کودکی یک رییس»، «دهلیز و پلکان»، و «گیوم آپولینر در آیینه‌ آثارش» نیز توسط سپانلو ترجمه و منتشر شده است.
 

لطفا یک آدرس ایمیل معتبر وارد کنید